محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
672
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
مزگت از مردمان انبوه بود تا مگر بتوانيم جستن و اگر ماهى ديگر بود باشد كه ايشان هر سه به مزگت نروند و خليفت فرستند . و به ماه رمضان اندر همه امامان به نماز آيند و به نيمهء آخر مردم انبوه تر بوند . و روز هفدهم از ماه رمضان روز آدينه بود . گفتند آدينه و هفدهم بود مردم بيشتر بود اندر مزگت ، و بر آن قرار بنهادند كه عمرو بن العاص ، عمرو بن بكر بكشد به مصر ، و آنجا رود و بنشيند تا اين روز آدينه ، و مبارك به دمشق بنشيند تا هم امروز آدينه آيد ، و عبد الرّحمن بن ملجم خود به كوفه بود ، هم آنجا بنشست . و چون اين روز بود كه ميعاد كرده بودند ، مبارك اندر مزگت بنشست ، و چون معاويه اندر آمد ، مردمان برپاى خاستند . مبارك نيز بر پاى خاست و بگذاشت تا معاويه اندر محراب به نماز رفت . مبارك شمشير بالا برد كه بر سر معاويه زند ، معاويه اندر محراب به سجده بود ، شمشير [ 278 a ] مبارك بر نشستگاه معاويه آمد بر دو كونه ، و ببريد و گوشت از استخوان معاويه بيفتاد ، و مبارك را بگرفتند . معاويه فرمود تا نماز كردند و او را به خانه بردند . و خون از وى همى رفت . و مبارك را بياوردند ، بفرمود كه او را بكشيد . معاويه را گفت : مرا مكش تا من ترا بشارتى دهم كه ترا از همه شاديها خوشتر آيد . گفتا : چه دارى ؟ گفتا هم اكنون بدين وقت اندر على را بكشتند به كوفه ، كه ما سه تن چنين بيعت كرده بوديم . معاويه او را بازداشت . و آن طبيب كه با وى بودى بخواند و گفت : علاج اين كن . طبيب گفت : اين شمشير زهر آب داده اند و اين زهر بدين جراحت اندر است . چيزى بايد كه اين زهر بچيند ، و اگر نه اين به همه تن برود . و اين را دو علاج است : يكى آن است كه آهن به آتش گرم كنيم و بدين جراحت اندر نهيم ، آنجا كه شمشير رسيده است تا اين زهر آب بچيند و آن گوشت سخت شود ، يا شربتى دارو بخورى تا اين زهر از تو باز گردد ، و ليكن آب پشت برود چنان كه فرزندت نيايد . و معاويه را دو پسر بود يكى يزيد و ديگر عبد الله . او گفت من به آتش صبر نتوانم كردن ، آن شربت دارو مرا آسانتر آيد اگر بيش از اين دو فرزند نباشد شايد مرا . پس آن شربت داروش بدادند و او بهتر شد ، و معاويه پس از آن بفرمود تا به مزگت آدينه مقصوره كردند ،